نوای اسرار آمیز نوشته امانوئل اشمیت را خواندم. ترجمه ، کار خانم شهلا حائری و کاملا روان است.
داستان درباره رازیست که باید در انتها کشف شود. راز یک عشق قدیمی بین نویسندهای معروف( زورنکو ) و زنی معمولی که در اوج عشق تصمیم بهجدایی میگیرند و سالها رابطه عاشقانه شان با نامه نگاری حفظ میشود. در این بین، خبرنگاری گمنام( لارسن) تصمیم میگیرد با نویسنده مصاحبهای داشتهباشد.
راز را بهسرعت کشف خواهید کرد اگر اهل داستانهای پلیسی باشید و از آن سادهتر،اگر خلاصه پشت جلد را بخوانید که بهطرز فجیعی موضوع را لو داده است.
نثر کتاب، نوعی زشتی را در ذهن مینشاند و حین خواندن، دچار حس همنشینی با آدم بیادبی میشوی که گرچه حرفهای جالبی دارد اما دوست نداری سخنش را ادامه دهد.
با این اوصاف مشخص است که من کتاب را دوست نداشتم و بهنظرم معروفیتی کاذب دارد.
این هم بخشی از آن :
زورنکو : ازدواج کردید؟ ( لارسن جواب نمیدهد. ) . بله طبیعتا. شما ازدواج کردید و عاشق زنتون هم هستید، حداقل این طور خیال میکنید.
لارسن: از چی به این نتیجه رسیدید؟
زورنکو : از وجود شما یک رایحهای بهمشام میرسه، بوی زننده زندگی یکنواخت. بوی دمپایی ، آبگوشت، زیر سیگاری تمیز، چمن مرتب، و ملافههای خوشبو.. در شما نمیبینم که خطر کنید تا به خوشبختی متفاوتی از خوشبختی سایرین برسید. همه چیز طبق قاعده و عبوس است.
لارسن: بهنظر شما آدم مضحکی هستم؟
زورنکو:
بدتر از اون، معمولی هستید.